تبليغاتX
ROCK'EM ALL
موسیقی راک "اند" رول ، هوی متال و ترش متال ، پانک راک ، پروگرسیو و سایکلدیک راک ،
 

برای جان لنون و دیمبگ دررل

درود

امروز شمع ها به احترام دو موزیسین بزرگ که هر دوشون در همچین روزی کشته شدند روشن میشوند.

جان لنون موسیقیدان سبک راک و راک اند رول و سرپرست و موسس گروه جاودانه بیتلز در ۸ دسامبر

۱۹۸۰در نیویورک سیتی توسط دیوانه ای به نام مارک دیوید چاپمن با شلیک ۵ گلوله کشته شد. لنون

یکی از بزرگترین مدافعان حقوق بشر و صلح بود ٬ اشعارش پر از کنایه به سیاستمداران و سرمایه داران و

جنگ طلبان بود در ستایش صلح میخواند و مانند یک پرنده آزاد بود و مثل یک پرنده از قفس پرید.

همون شب خیلی ها زندگی رو بدون لنون غیر ممکن میدونستن خودکشی کردند٬ خیلی ها شب و

روز به اجرای ترانه های اون در کوچه و خیابان میپرداختند.زمانی که پل مکارتنی خبر مرگ لنون رو شنید

با بی تفاتی گفت : حتما اوردوز کرده !! (همیشه از شخصیت مکارتنی متنفر بودم)٬ مکارتنی از ترس

جونش حتی در مراسم سوزاندن و بزرگداشت لنون شرکت نکرد و تا یکسال مخفی بود. (آخه آدم چقدر

میتونه بزدل باشه؟) مراسم گرامیداشت جان لنون همانند الویس پرسلی و کندی با شکوه هرچه تمام تر

برگزار شد.جسد لنون سوزانده شد و خاکسترش در یک دشت توت فرنگی پاشیده شد.

جاودانه دشت توت فرنگی

 

دیمبگ دررل

گیتاریست نابغه سبک ترش متال٬ دیمبگ دررل ابوت به همراه برادرش از گروه از هم 

پاشیده و افسانه ای پنترا جدا شده بودند و گروه Damageplan رو با هم تاسیس کردند٬

در ۸ دسامبر ۲۰۰۴ در حال اجرا بودند که یه دیوونه دیگه با یه شاتگان میاد روی استیج و به دیمبگ و

برادرش شلیک میکنه ٬ دیمبگ بر اثر خونریزی شدید میمیره ولی داداشش جون سالم بدر میبره ٬ اون

قاتل دیوونه هم به ضرب گلوله پلیس کشته میشه. وقتی دیمبگ کشته شد سیل پیام های تسلیت و

دلداری بود که از طرف افراد سرشناس و بزرگ به برادر و هوادارانش ارسال شد. افرادی مثل :

 آزی آزبرن

 تونی یومی

 فیلیپ انسلمو (خواننده پنترا)

 پل استنلی ( از گروه کیس )

 دیو ماستین (مگادث)

 لمی کلیمستر بزرگوار (خواننده و بیسیست گروه موترهد )

 لارس الریک

 مارتی فریدمن  

 زک وایلد

 و جالبتر از همه مرد بزرگ و دوست داشتنی :

 برایان می

از طرفی از دست دادن این دونفر یک چالش و یک فقدان بزرگ در دنیای موسیقی و سبک هاشون بود

اما از طرفی اون ها رو تبدیل به اسطوره هایی تکرار ناشدنی کرد.

 

Rest In Peace

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 16:25  توسط واگنر  | 

 

 

یه زمانی دوستش داشتم .. اونم من رو دوست داشت ٬
خودش این جوری میگفت ٬ چند بار بهم تجاوز کرده بود ٬ هنوزم دوستم داره
همیشه آزارش میدادم٬ نمی دونید چه لذتی داشت٬
همیشه من تو خونه بودم و اون به من زنگ میزد که پاشو بریم فلان جا خوش بگذرونیم


نمی دونم چرا جاهامون با هم عوض شده بود .. دختری که صفات مردونه داشت.. نمی دونم چرا ؟
شاید بخاطر این که من پسری بودم که بعضی از صفات دخترونه رو داشتم براش جذاب بودم !
من دوست دخترش بودم اونم دوست پسر من بود..

من هرزش بودم .. هر وقت میخواست ازم استفاده یا سو استفاده میکرد.
دیگه خسته شده بودم ٬ تنها تفریحم این بود که آزارش بدم و لذت ببرم

یه روز بهم گفت دیگه طاقتش تموم شده ٬ ازم پرسید که چرا این قدر آزارش میدم ؟
بهش گفتم که من هر کسی رو که دوست دارم می آزارم

گفت من دیگه نمی تونم ادامه بدم امیر٬ تو یه بیماری
گفتم تازه منو شناختی ؟ این بیماری یکی از امتیازات اخلاقی منه..ولی من دوستت دارم که آزارت میدم

گفت میرم ٬
گفتم اگه بری دیگه نمی تونی برگردی ٬ اگه برگردی من دیگه اون امیر سابق نیستم ٬
گفت میرم
گفتم برو ولی دیگه برنگرد
رفت ولی بعد مدتی برگشت ٬

بهم گفت من برگشتم ٬ هرچقدر خواستی آزارم بده
بهش گفتم که من دیگه آزارت نمی دم ٬ چون هرکی رو که دوستش دارم می آزارم
اشک ریخت ولی مهم نبود ٬ من یه سنگ سرد بودم

خیلی وقته که کسی رو آزار ندادم ٬
دنبال یکی میگردم که آزارش بدم ٬
خیلی وقته که لذتی نبردم ٬

کسی از مازوخیسم رنج نمی بره ؟

hush

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 8:46  توسط واگنر  |